حكيم ابوالقاسم فردوسى
598
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بود ، بگفت . ليك بهمن نيكبخت ، پوزش زال را نپذيرفت و سخت برآشفت . پس با دلى پر از درد و آه سرد و سرى پر از كينه به شهر رفت . زال - پسر سام سوار - با همهء نامداران سيستان به پيشواز او آمدند . چون زال به نزديك بهمن رسيد ، از اسپ پياده شد و او را نماز برد و گفت : اكنون هنگام بخشايش و پاك كردن دل از درد و كين است . زيرا زال - پسر سام سوار - با اين دستوار « 1 » و به خوارى به پيش تو آمده است . پس ، از براى آن بندگيهايى كه ما كردهايم و تو را در جوانى بپروراندهايم ، بر ما بخشايش آور و ديگر از كار گذشته سخن مگو و از كشتگان ، كين مخواه و هنر بجوى . بهمن كه چنين شنيد ، از گفتار او برآشفت و بىدرنگ پاى زال را در بند آورد و هيچ پند دستور و گنجورش را نشنيد « 2 » . آنگاه از ايوان زال - پسر سام سوار - شتران بسيار را با دينار و گوهرهاى نابسود و هرچه از تخت و گستردنى بود ، به همراه تاجهاى زر و سيم و گوشواره و كمر و اسپان تازى زرّين ستام و شمشيرهاى هندى زرّين نيام و جامه و هميانهاى درم و مشك و كافور و هرچه كه رستم با رنج فراهم آورده و يا گنجهايى كه از شاهان و گردنكشان يافته بود ، بار بكردند . و بدين سان بهمن همهء زابلستان را به تاراج داد و به همهء بزرگان ايران تاج و هميان بداد . رزم فرامرز با بهمن و كشته شدن او فرامرز كه در آن هنگام در سرزمين بُست بود ، از آن كار اندوهگين شد و از براى درد نياى خود ، دست خود به كين بشست . پس سپاهيان را گرد آورد و بسيار از رزم تهمتن ياد كرد و به سوى بهمن روى نهاد . چون از آمدن او به بهمن آگهى رسيد ، بر آن تخت شاهنشاهى برآشفت و بنه برنهاد و سپاه را سوار كرده و دو هفته شبانروز
--> ( 1 ) - دستوار به پارسى به معناى عصا است . ( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 224 . برخى آوردهاند كه بهمن ، زال را در قفسى آهنين كرد و به هر جا كه رفت ، او را با خود ببرد . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 53 ايرانشاه ، بهمن نامه .